آدمک
۱۸:۳۳ | Author: Evidence


خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه جای سیلیای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی قانون جنگل زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره

تقدیم به ندای آزادی



This entry was posted on ۱۸:۳۳ and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

0 نظرات: