خبر تایید نشده ای حاکی از اینه که این پادگان یکی از مهمترین انبارهای موشک های شهاب سه بوده و به نظر میرسه این انفجاردر راستای حمله به ایران طرح ریزی شده..امیدوارم که این برداشت درست نباشه اما به نظر میرسه هدف نابودی موشکهای شهاب سه و بعد حمله همه جانبه به ایرانه.چون ایران از لحاظ نظامی قدرت زیادی نداره و تمام امیدش در جنگ احتمالی موشک پرانی به کشورهای اطراف به خصوص اسرائیله.
دلم برای بوی گاز اشک آور تنگ شده....
پیش به سوی 25 بهمن
طبق معمول همه تورنمنتهای این چندین سال اخیر تیم ملی ایران باخت و حذف شد. من اینجا قصد ندارم از شاهزاده های پارسی و چه میدونم به قول خیابانی فوتبال ناب ایرانی حرف بزنم. نمیخوام از تعویض ها غلط قطبی چیزی بگم و به طور خلاصه حرف های کلیشه ای بزنم. طی چند روز آینده تو اکثر روزنامه های ورزشی و سایتها و ... این بحثهای کلیشه ای مطرح و بعد هم همه چیز فراموش میشه و ما میمونیم و تورنمنت بعدی و یک حذف ناراحت کننده دیگه.
واقعیت فوتبال ایران یک چهارم نهایی جام ملتهای آسیاست و نه بیشتر. توهم قهرمانی تو جام ملتها رویای دست نیافتنی برای کشوری مثل کشور ماست. قهرمانی یک سری فاکتورهایی نیاز داره که مهمتر از همه برنامه ریزی و سرمایه گذاری و مدیران لایقه. بدون اینها میشه عراق و کره شمالی و امارات رو برد. میشه با 9 امتیاز از مرحله گروهی صعود کرد و حتی میشه کره جنوبی رو برد و به مرحله بعد رفت اما قهرمانی نه...
شاید ما بهترین بازیکنهای آسیا رو داشته باشیم اما برای قهرمانی کافی نیست.حتی اگر بهترین مربی دنیارو هم داشته باشیم بازم کافی نیست. این فدراسیون فوتبال و این سازمان تربیت بدنی و این دولت و این حکومت اونقدر بی لیاقت و بی خاصیت هستند که تا صد سال دیگه هم ما نتونیم حتی یک قهرمانی تو تورنمنتهایی مثل جام ملتها بیاریم...
امشب تو سریال مختارنامه تو صحنه ای که مختار و کیان بعد سه سال همدیگرو میبینن بعد یه بحثی بین کیان که مثلا ایرانیه با یکی دیگه که عربه در میگیره و علنا به ایرانی ها توهین میشه. جالبه رستم دستان رو با مختار مقایسه میکردن و اون عربه شاکی شد که چرا مختارو با رستم مقایسه کردی. تاسف برانگیزه سریالی که با هزینه بیت المال تو ایران تولید شده داره صحنه های ضد ایرانی داره...
"زین العابدین بن علی" به همراه تعداد زیادی از محافظان شخصی خود عمره بجا آورد.
به گزارش شیعه آنلاین، "زین العابدین بن علی" دیکتاتور سابق تونس که سه روز پیش از کشورش فرار کرد و در نهایت به عربستان سعودی پناهنده شد. وی پس از پناهنده شدن به عربستان، در شهر جده مستقر شد.
در همین راستا برخی رسانه های عربستان سعودی خبر دادند که "بن علی" برای بجا آوردن اعمال عمره تمتع، به مکه مکرمه سفر کرد.
گفته می شود "زین العابدین بن علی" به همراه تعداد زیادی از محافظان شخصی خود عمره بجا آورد. تعدادی از نیروهای امنیتی سعودی نیز حلقه ای ایجاد کرده تا از جان دیکتاتور سابق تونس که اکنون مهمان عربستانی ها به شمار می رود، حفاظت کنند.
مقامات عربستان سعودی نگرانند که "زین العابدین بن علی" توسط تونسی های مقیم عربستان و یا شهروندان تونسی که برای انجام اعمال عمره به عربستان آمده اند، ترورشود.
گفتنی است "زین العابدین بن علی" در حالی به عمره رفت که کشورش همچنان شاهد درگیری های شدید خیابانی میان شهروندان معترض با گارد ریاست جمهوری است.
در همین حال رسانه های عربی صبح امروز در خبری از ربوده شدن ۱۵۰۰ کیلوگرم طلا توسط خانواده "بن علی" خبر دادند.
شایان ذکر است در درگیری های یک ماهه تونس با نیروهای پلیس و ضد شورش این کشور که در نهایت به سقوط دولت تونس و فرار دیکتاتور این کشور منجر شد، در مجموع ۷۵ کشته بر جای گذاشت.
در همین راستا برخی رسانه های عربستان سعودی خبر دادند که "بن علی" برای بجا آوردن اعمال عمره تمتع، به مکه مکرمه سفر کرد.
گفته می شود "زین العابدین بن علی" به همراه تعداد زیادی از محافظان شخصی خود عمره بجا آورد. تعدادی از نیروهای امنیتی سعودی نیز حلقه ای ایجاد کرده تا از جان دیکتاتور سابق تونس که اکنون مهمان عربستانی ها به شمار می رود، حفاظت کنند.
مقامات عربستان سعودی نگرانند که "زین العابدین بن علی" توسط تونسی های مقیم عربستان و یا شهروندان تونسی که برای انجام اعمال عمره به عربستان آمده اند، ترورشود.
گفتنی است "زین العابدین بن علی" در حالی به عمره رفت که کشورش همچنان شاهد درگیری های شدید خیابانی میان شهروندان معترض با گارد ریاست جمهوری است.
در همین حال رسانه های عربی صبح امروز در خبری از ربوده شدن ۱۵۰۰ کیلوگرم طلا توسط خانواده "بن علی" خبر دادند.
شایان ذکر است در درگیری های یک ماهه تونس با نیروهای پلیس و ضد شورش این کشور که در نهایت به سقوط دولت تونس و فرار دیکتاتور این کشور منجر شد، در مجموع ۷۵ کشته بر جای گذاشت.
گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی
امشب بخشهایی از کلیپ کریسمس 2011 مدیری در بیست و سی پخش شد و تا حدودی صحه گذاشت بر ادعای هماهنگی مدیری با صداوسیما و رژیم. البته قصد ایراد اتهام علیه مدیری رو ندارم و اینم میدونم و خودم لمسش کردم که تو این حکومت تا یه مرزی حق پیشرفت داری و بیشتر از اون باید با هماهنگی مافیاهای حکومتی باشه. یعنی به هر حال باید به یه جایی وصل باشی. اونوقت چطور میشه شخصی مثل مدیری که سالهاست سریال میسازه برای صدا و سیما و کلی مخاطب و شهرت داره مستقل و یا به قول عده ای متوهم مخالف رژیم باشه ؟؟؟
خانمها، آقایان فارغ التحصیل ،لطفا كرم ضد آفتاب بمالید!
اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یك نصیحت بكنم، راه مالیدن كرم ضد آفتاب را توصیه میكردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی كه سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. اینك این نصایح را خدمتتان عرض میكنم.
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنید تا بیست سال دیگر، به عكسهای جوانی خودتان نگاه خواهید كرد و به یاد می آورید چه امكاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور كه تصور می كردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید كه نگرانی همان اندازه مؤثر است كه جویدن آدامس بادكنكی در حل یك مساله ی جبر.
مشكلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود كه هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعی كه یك روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می كنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!
با دل دیگران بی رحم نباشید و با كسانی كه با دل شما بی رحم بوده اند، سر نكنید.
نخ دندان بكار ببرید.
عمرتان را با حسادت تلف نكنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و ، سر انجام، خودتان هستید كه با خودتان مسابقه میدهید.
ناسزا ها را فراموش كنید. اگر موفق به انجام این كار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.
نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ كنید. صورت حسابهای بانكی و قبضها و ... را دور بیاندازید.
اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بكنید، احساس گناه نكنید. جالبترین افرادی را كه در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه كنند. برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم كه می شناسم هنوز نمیدانند.
تا میتوانید كلسیم بخورید. با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید كمبودشان را به شدت حس خواهید كرد.
ممكن است ازدواج كنید، ممكن است نكنید. ممكن است صاحب فرزند شوید، ممكن است نشوید. ممكن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصكی هم بكنید. هرچه می كنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش كنید. انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.
دستورالعملهایی كه به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آنها پیروی نمی كنید.
از خواندن مجلات زیبایی پرهیز كنید. تنها خاصیت آنها این است كه بشما بقبولانند كه زشتید .
در شناخت پدر و مادر خود بكوشید. هیچ كس نمی داند كه آنان را كی برای همیشه از دست خواهید داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشید. آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها كسانی هستند كه بیش از هر كس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.
به یاد داشته باشید كه دوستان می آیند و می روند، ولی آن تك و توك دوستان جان جانی كه با شما می مانند را حفظ كنید. برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بكوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید كه به افرادی كه در جوانی می شناختید محتاجید.
سفر كنید
برخی حقایق لاینفك را بپذیرید: قیمتها صعود می كنند، سیاستمداران كلك میزنند، شما هم پیر میشوید. و آنگاه كه شدید، در تخیلتان به یاد می آورید كه وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذارید.
توقع نداشته باشید كه كس دیگری نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازی داشته باشید. شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی كنید كه كدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود.
دقت كنید كه نصایح چه كسی را می پذیرید، اما با كسانی كه آنها را صادر می كنند بردبار و صبور باشید. نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است. ارائه ی آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله كشیدن بر روی زشتی ها و كاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.
اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذیرید
گویند یكی از مؤمنین را وارد بهشت می كنند. به محض ورود یاد توصیف هایی كه در دنیا از بهشت شنیده بود می افتد. می بیند كه جوی ها و نهرهای فراوان از شیر و عسل در كنار درختان ِ سر به فلك كشیده جاری ست و هوای لطیف و آهنگ های موزون فضا را انباشته است .
در كنار نهری، سفرة صبحانه اش را گشوده و چاشت مفصلی می خورد، ناگاه وی را عطسهای عارض میشود، بلا فاصله حوری زیبا در مقابل وی حاضر شده و از وی می پرسد : «سرورم، مرا صدا كردید، در خدمتگذاری حاضرم !»
مؤمن شگفت زده میگوید : «من كسی را صدا نزدم، فقط عطسه نمودم»
حوریه می گوید : «اینجا همه مرا اینگونه صدا می كنند ، حالا هم آمده ام ، و آماده ام كه آنچه می خواهی برآورده كنم!»
مؤمن كه تاكنون موجودی به آن زیبایی ندیده بود ، فی الفور بند شلوار را می گشاید و مشغول مجامعت با او می شود ، در آخرین لحظات مجامعت ، از فشاری كه بر مؤمن آمد ناگهان و بی اختیار بادی از ماتحتش خارج می شود و بلا فاصله فرشته ای با قد بلند و اندامی تنومند، با ذَكری آماده بكار در مقابلش ظاهر می شود !
مؤمن دست از مجامعت كشیده و می پرسد : «كه هستی و اینجا چه می كنی؟»
پاسخ می شنود : «من غلمان هستم و فرشتة ذكور مقیم بهشت ، تو مرا صدا زدی؛ حال آمده ام و در خدمت تو هستم !!»
مؤمن : «من كسی را صدا نزدم فقط در اثر فشار، گ و ز ی از من ناخواسته خارج شد»
غلمان می گوید : «در اینجا همگان مرا اینگونه صدا می زنند» و بدون معطلی مؤمن را بر گردانیده و چنان او را … كه چهار ستون بدن مؤمن به لرزه می افتد .
مجامعت به پایان می رسد و حوریه و غلمان از نظر مؤمن نا پدید می گردند ، مؤمن هم سفره خود را جمع كرده و لنگان لنگان ، عزم خروج از بهشت را جزم می كند . هنگامی كه میخواهد از دروازه بهشت خارج گردد ، در بان متعجب علت خروج را از وی سؤال می كند.
مؤمن می گوید : «مرا در روز بیش از یك عطسه عارض نمیشود ، ولی روزانه صدها گ و ز می زنم، اینجا به كار من نمیآید ، كه برای یك ملاطفت، بخواهند صد بار ....»
بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند .»






