من مطلقا تقدیرگرا نیستم. معتقدم فرد در تحولات اجتماعی نقش بسزا و گاه کاملا تعیینکننده، اعم از مثبت و منفی، دارد. لازم نیست به تاریخ و به گذشتههای دور مراجعه کنیم. هم اینک تجربهای بیهمتا را پیش چشم داریم و این بخت را یافتهایم تا از نزدیک شاهد آن باشیم.
ولی معتقدم قوانین اجتماعی بسیار شبیه به قوانین طبیعی عمل میکنند. جوامع در هر دوره و بر اساس آنچه تاریخ و فرهنگ آنها را میسازد، سوخت و سازهایی دارند که هرگونه اخلال در آن، به واکنشهایی منجر میشود که تلاش میکنند تا روند طبیعی زندگی را به جامعه باز گردانند. روندی که امنیت و آزادی، آسایش و رفاه، از یک سو مبانی و از سوی دیگر اهداف آن را تشکیل میدهند. آگاهی بر این قوانین نانوشته و شناخت این حقیقت که اساسا چنین قوانینی وجود دارند، سبب میشود بتوانیم واقعیت را تا آنجا که ممکن است، آنگونه که هست، تشخیص دهیم و با پرهیز از اختراع واقعیت بر اساس افکار و آرزوهای خود، به ارزیابی و تحلیل آن بپردازیم بدون آنکه منافع فردی و گروهی و یا آرزوهای شخصی خود را در آن دخالت دهیم و یا اسیر موجهای تبلیغاتی گردیم.
سه طرف
امروز دیگر کمتر کسی است که تردید داشته باشد انقلاب اسلامی پیروزی مشروعه بر مشروطه پس از یک شکست هفتاد ساله بود. حکومت برآمده از انقلاب اسلامی اگرچه نام جمهوری را یدک میکشید و اگرچه از ابزار جوامع دمکراتیک از جمله انتخابات تلاش میکرد تا چهره مقبولی از خود به جهان نمایش دهد، لیکن حقیقتا چیزی جز حکومت اسلامی نبود. اگر زمامدارانش نتوانستند آن را آنگونه که میپندارند، پیاده کنند، در واقع به برکت رشد سیاسی و اجتماعی بود که اگرچه با تناقضهای آشکار، لیکن به هر حال در طول انقلاب مشروطه و پس از آن در دوران سلسله پهلوی در تار و پود جامعه ایران تنیده شده بود.
امروز این انقلابی که شاهد آن هستیم، حتی اگر شکست بخورد (که قطعا موقت خواهد بود) ولی بیتردید گامی سرنوشتساز به سوی پیروزی قطعی و نهایی مشروطه بر مشروعه، مدرنیته بر سنت، و حکومت عرفی و سکولار بر حکومت دینی و الاهی است. مشروطه به معنای تأمین و تضمین آزادی و تجدد به اضافه پایبندی به اصول حقوق بشر و تمامی دستاوردهای دمکراتیک که جهان در صد سال گذشته به آنها دست یافته است.
در تحلیل رویدادهای اخیر ایران نباید توجه را تنها به مناسبات قدرت و جنگی که بین خودیهای قبیله حاکم در جریان است، محدود کرد. یک کفه بسیار سنگین این رویدادها همانا مردم و جامعه هستند. کفهای که نابسامانیهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به شدت بر وزن آن افزوده و آن را در برابر کفه بیبنیه و پرفساد و پوسیده حکومت بسی سنگین کرده است.
امروز خواستههای جامعه ایران نه به این دلیل که بر تغییر به معنای تغییرات بنیادی و تعویض رژیم تأکید میورزند، بلکه بیشتر به دلیل اینکه منادی حقوقی هستند که تحقق آنها حتی از مترقیترین نامزد رژیم در چهارچوب این نظام اساسا امکان پذیر نیست، بسی فراتر از خواستهای احزاب و گروههای سیاسی مشارکتکننده و بسیاری از مدعیان روشنفکری و سکولاریسم قرار دارد.
در چنین شرایطی، حتی اگر موسوی نیز رییس جمهوری اسلامی میشد، باز هم بحران مطالبات انباشته شده مردم، به شکلی بروز میکرد چرا که دولت موسوی بیشترین انرژی خود را در چهار سالی که در اختیار میداشت، بیش از هر چیز باید صرف مبارزه با رقیب سازمانیافته خود میکرد، بدون اینکه از پشتیبانی اکثریت مجلس و قوه قضاییه و هم چنین «رهبر» برخوردار بوده باشد. و نتیجه، چیزی جز انباشته شدن مشکلات و ادامه فرسایش کشور نمیبود. به این ترتیب نه خواست حداقلی، بلکه حداقلترین خواست مبنی بر «رفتن احمدینژاد» که انگیزه بسیاری از افراد برای مشارکت آنها در «انتخابات» بود، ممکن بود از نظر احساسی تنها مرهمی باشد بر سرشکستگی آنها در چشم جهانیان، لیکن هیچ راهی برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی نمیگشود مگر آنکه آن گونه که «اصلاحطلبان» تبلیغ کرده بودند، برای «تغییر» آستینها را بالا میزدند. این کار اما بدون ایستادن در برابر «رهبر» امکانپذیر نمیبود. امروز کاری که با پیروزی موسوی در «انتخابات» به دلیل التزام مکررا اعلام شده وی به نظام و رهبری قطعا به شکست میانجامید، چه بسا اینک با شکست وی راهی از درون سنگلاخ جمهوری اسلامی بیابد.
در این میان باید توجه داشت که مردم را نباید فدای جنگ قدرت هیئت حاکمه کرد. اگر این مردم، جان بر کف به خیابانها میروند نه برای موسوی و کروبی و رفسنجانی، بلکه برای دستیابی به حقوق خودشان است. کاملا میتوان تصور کرد که اگر مردم در اعتراض به فریب بزرگ انتخابات و تحقیری که آتش به جانشان زد، به خیابانها نمیریختند، جنگ درون قبیله حاکم به شکل دیگری ادامه مییافت. «رهبر» ابتدا مردمی را که رأی داده بودند، امت اسلام خواند و آرای آنها را به حساب تأیید نظام خود نوشت. لیکن وقتی همان مردم به اعتراض برخاستند آنها را مزدور بیگانه و اوباش نامید و به خاک و خونشان کشید.
آنچه در دو هفته گذشته در ایران گذشته است، و مواضعی که در جهان نسبت به زمامداران جمهوری اسلامی اعلام شده است، از انتشار عکس خامنهای و احمدینژاد در کنار شیخ حسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان و بن لادن رهبر القاعده تا امتناع سران کشورهای جهان در پذیرفتن و تبریک ریاست جمهوری اسلامی احمدینژاد، همگی نشان میدهند که راه بازگشت بر هر سه طرف در ایران بسته است: رهبری و انصارش، موسوی و اصلاحطلبانش، مردم و آرزوهایشان برای تغییر.
یک گره کور
«رهبر» پس از سخنان مکرری که در روزهای اخیر بیان کرد، و با گفتن اینکه «قانونشکنی» نمیکند و زیر بار «زور» نمیرود و با انداختن انواع و اقسام نیروهای سرکوبگر رژیم به جان مردم، اگر هر گامی به عقب بردارد، چیزی جز نقض آنچه گفته است نخواهد بود چرا که با عقبنشینی هم قانونشکنی دیگران را پذیرفته، هم خود قانونشکنی کرده و هم زیر بار «زور» رفته است.
موسوی با برافراشتن پرچم «استیفای حقوق مردم» هرگونه عقبنشینیاش معنای دیگری جز زیر پا گذاشتن حقوق مردم نخواهد داشت. تلاش او برای رسیدن به یک توافق برای حفظ نظام، آن گونه که از سخنان و بیانیههایش پیداست، تنها با عقبنشینی طرف مقابل به ثمر خواهد رسید. لیکن نشانی از عقبنشینی طرف مقابل نیست. آن هم با توجه به اینکه عقبنشینی «رهبر» در برابر مردم، بخش دیگری از قبیله حاکم را که بر مهمترین منابع سیاسی و اقتصادی و امنیتی تکیه زده است، به مقابله با وی خواهد کشاند. در عین حال، هم عقبنشینی «رهبر» و هم عقبنشینی موسوی، هر دو، به معنای کوبیدن آخرین میخ به تابوت رژیمی است که اگر این «انتخابات» هم نمیبود، به هر حال دیر یا زود و با دستاویزی دیگر با مقاومت مردم روبرو میشد.
مردم نیز راه پس ندارند. هرگونه عقبنشینی معترضان همانا به معنای گسترش سرکوب وحشیانه منتهی در سکوت خواهد بود. امروز رسانههای جهان میتوانند حضور آنها را با خبررسانی مداوم مستند سازند. لیکن عقبنشینی مردم نه آرامش بلکه سرکوب بیامان را به دنبال خواهد داشت تا بار دیگر سر بلند نکنند. حضور مداوم آنها در تظاهرات، در اعتصابات و در نافرمانیهای مدنی با حفظ آرامش و پرهیز از خشونت است که سرنوشت «تغییر» را در یک مسیر مثبت و دمکراتیک، همراه با سرنوشت نظام، رقم خواهد زد.
خود رژیم مبتکر این گره کور است. و این در حالیست که جمهوری اسلامی برخلاف اقتدار دروغینی که به نمایش میگذارد، هرگز تا این اندازه سست و لرزان نبوده است. تجربه نشان میدهد، رژیمی که دست به خشونت عریان علیه مردم میزند، در ضعیفترین موقعیت ممکن قرار گرفته است. اختلاف و انشقاق سر تا پای رژیم از ارتش و سپاه و بسیج تا هیئت حاکمه و نهادهای انتصابی و به اصطلاح انتخابی آن را فرا گرفته است. هر روز افراد بیشتری از خود نظام پی میبرند که آیندهای در برابر آن قرار ندارد. برخی فرار میکنند و برخی رنگ عوض میکنند. و نهایتا آنهایی که پشت نظام میمانند، مانند هر رژیم دیگری که مسیر فروپاشی را طی کرده است، تنها اندکی خواهند بود که جانشان به آن بسته است.
در این میان، آیا ممکن است غرب این همه تصاویر و اخبار خشن از سرکوب و کشتار مردم را ناگهان به دست فراموشی بسپارد و جهان و ایران دوباره به آنچه تبدیل شود که پیش از 22 خرداد (12 ژوئن) بود؟ کاملا بعید به نظر میرسد. امروز سیاستمداران و رسانهها دیگر نه از «ایران» بلکه مدام از «جمهوری اسلامی در ایران» سخن میگویند. هیچگاه به این اندازه عنوان «جمهوری اسلامی» در گزارشها و مقالات تکرار نشده است. آنچه را بسیاری از ایرانیان سالها تلاش میکردند به غربیها بفهمانند، خود جمهوری اسلامی با «انتخابات» خود و با سرکوب وحشیانهای که پس از آن در برابر چشم همگان به راه انداخت، به غرب حالی کرد. این رویدادها پشت جبهه مبارزات مردم ایران را در خارج از کشور چنان نیرو بخشیده که هرگز تا این اندازه یکپارچه و متحد عمل نکرده است. همان گره کور، کار را از پس گرفتن «رأی» گذرانده است. داخل و خارج، چپ و راست، آنهایی که جمهوری اسلامی آرایشان را با فریب از چنگشان به در آورد و آنانی که رأی خود را از رژیم دریغ داشتند، کاملا متحد (صرف نظر از برخی پارازیتها) در پی آن هستند تا نه رأی برخی از مشارکت کنندگان و بخشی از مردم ایران، بلکه میهن مشترک همه ایرانیان را پس بگیرند
الاهه بقراط.
سایتهای حکومتی: محمد احمدی نژاد رئيس جمهور در نامهاي به آيت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه ضمن مشكوك دانستن قتل ندا آقا سلطاني خواستار رسيدگي جدي به موضوع قتل و شناسايي عوامل جنايت شد.
به گزارش دفتر امور رسانههاي رياستجمهوري، متن كامل نامه رئيسجمهور به رئيس قوه قضائيه به شرح ذيل است:
حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضاييه
سلام عليكم
مستحضريد كه يكي از شهروندان محترم به نام سركار خانم ندا آقا سلطان در مورخ 30/3/88 توسط عوامل ناشناس به طور كاملا مشكوكي در يكي از خيابان هاي تهران به ضرب گلوله كشته شدند . با توجه به حاشيه سازي هاي فراواني كه در خصوص اين حادثه دلخراش صورت گرفته و شانتاژ تبليغاتي وسيع رسانه هاي بيگانه و قراين و شواهد فراوان ديگر ، دخالت مخالفين و معاندين ملت ايران براي بهره برداري هاي سوء سياسي و مشوه نمودن چهره پاك جمهوري اسلامي قطعي به نظر مي رسد.
لذا تقاضا دارد، دستور فرماييد تا دستگاه قضايي با جديت هر چه بيشتر به موضوع قتل آن مرحومه رسيدگي و عوامل جنايت را شناسايي و محاكمه و نتيجه را جهت اطلاع مردم شريف منتشر نمايد.
با تشكر
محمود احمدي نژاد
ای بابا یکی نیست به اینا حالی کنه این حیله های قدیمی شما دیگه پوسیده شده. یکی از همین دورو وریهاشون یعنی اینقدر عقل ندارن که موضوع به این سادگی رو بفهمن. حداقل یه روش جدید برای فریب مردم بکار ببرید. یه راه نو... یه چیزی یاد گرفتید از همون اول انقلاب هی دارید ازش استفاده میکنید. بابا خز شد رفت... دیگه جواب نمیده. همه فهمیدن اینا همش چرنده.. حتی بچه دبستانی ها هم خنده شون میگیره از این حماقت شما....
آخرین نتیجه ای که من از این سکوت و بعد حرفهای هاشمی گرفتم این بود که حالا به مرحله ای رسیدیم که میتونیم بگیم رفسنجانی سن زیادی داره. دیگه اون حسابگری و زرنگی سالهای جوونی رو نداره. قوه تشخیص اوضاع هاشمی بدجوری تحلیل رفته. چون به اشتباه تشخیص داد که خامنه ای تو این جدال نا برابر پیروز شده و ملت شکست خورد. هاشمی فکر کرد تموم شد و همه چی خوابید. نه آقای رفسنجانی منتظر باش و ببین. رژیم از جمعه 22 خرداد ماه سال 1388 تو سراشیبی سقوط افتاد. تو این سی سال افت و خیزهای زیادی داشت ولی حالا با جرات میشه گفت افتاده تو یه سراشیبی تند که راه برگشتی هم نیست. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.
گذشته از همه این حرفهای یه نکته ای رو بگم. من همیشه وقتی کتاب تاریخ رو میخوندم در مورد مردم دوره های مختلف قضاوت میکردم. بعد به این فکر میکردم که نسلهای بعد در مورد ما چه قضاوتی میکنن ؟ همیشه این نگرانی رو داشتم که ماها رو یه مشت ترسو و استبداد زده و تو سری خور بدونن که جرات هیچ کاری رو نداشتیم. اما امروز وقتی نگاه میکنم به اتفاقاتی که افتاده برای همیشه این نگرانی از دلم بیرون میره. ما برگ زرین دیگه ای در تاریخ کشورمون رقم زدیم و من چه قدر خوشبخت بودم که تو بطن این جریان بودم. حتی اگر ما امروز به نتیجه نرسیم. فردا مبارزین آزادی تو جشن پیروزی حتما از ماها به نیکی یاد میکنن که شروع کننده این جنبش بودیم. همیشه شروع یه جنبش آزادی خواهی خیلی سخته. مخصوصا تو کشوری مثل ایران که حکومت با ایجاد یه جو رعب و وحشت هر صدای اعتراضی رو به سرعت سرکوب میکرد و اینطور به مردم القا کرده بود که سرتون تو کار خودتون باشه و صداتون در نیاد وگرنه سروکارتون با اطلاعاته . اما ما استارت این حرکت رو زدیم و اینکه کی به مقصد میرسه بستگی داره که ما چه قدر برای رسیدن به آزادی انگیزه داشته باشیم. .اما چیزی که مهمه اینه که رسیدن بهش اجتناب ناپذیره ما فقط میتونیم سرعت رسیدن بهش رو تعیین کنیم. همونطور که گفتم دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره... به امید روزی که به آزادی و دموکراسی برسیم و دیگه هیچ فردی تو این مملکت قدرت مطلق نباشه و قدرت مطلق فقط مردم باشن.
بهمن فرمانآرا فیلمساز سرشناس ایرانی و سازنده آثاری چون شازده احتجاب و بوی کافور عطر یاس، در واکنش به رویدادهای اخیر امروز نامهای به مطبوعات ارسال کرد. در این نامه که در تارنمای «گویا نیوز» منتشر شده بهمن فرمانآرا مخالفتش را با سکوت در برابر آنچه که وی «دروغ» خوانده ابراز کردهاست.
فرمانآرا در قسمتی از نامهاش مینویسد:
«ضیافت سکوتی که ما به آن دعوت شدهایم، حاصلی جز خناق نخواهد داشت و ما را تا ابد در مقابل ندای خونین شرمسار خواهد کرد. با اعتقاد به این گفته سزار که «ترسو هزار بار میمیرد ولی شجاع یک بار» به خاطر آزادی و عدالت اجتماعی برای همه ایرانیان این گام را برمیدارم. مهم نیست که من دیگر فیلم نسازم. مهم این است که به هر سازی نرقصم. چون در ۶۸ سالگی دیگر برازنده نیست. نه قهرمانم و نه میخواهم قهرمان باشم و نمیدانم جسم فرسودهام در بند چقدر تاب میآورد قبل از اینکه هر چه جلویم بگذارند امضا کنم... ساکت نمیتوان نشست.»
فاطمه رجبی هستم دختر یک روحانی : خوشبختم منم علیرضا هستم مخلص هرچی دختر روحانی .
دوباره فاطمه رجبی هستم دختر یک روحانی : مهم نیست دختر کی هستی مهم اینه که دختر خوبی هستی .
بازم فاطمه رجبی هستم دختر یک روحانی : نمیگفتی هم معلوم بود . دختر یک غیر روحانی که اینطوری زرت و پرت نمیکنه .
دوباره باز فاطمه رجبی هستم دختر یک روحانی : جون !
فاتزه هاشمی یا به تفریح در آبعلی مشغول بود یا به سوارکاری : خب تو هم به ماشین سواری پشت دیوار مشغول بودی حالشو گرفتی .
سی سال است در تمام رویاروئی ها با دشمنان اسلام و انقلاب شرکت دارم : آدرس شرکت رویاروئی ات را بده ما هم همین شرکت روبروئیه هستیم حضوراً خدمت برسیم مردیم از دلتنگی بلا .
بنی صدر به این ننگینی نبود : به کدام ننگینی ؟ الاغ ! وقتی داری می نویسی ما که نوک انگشتت را نمی بینیم داری به عکس کی اشاره میکنی . دور و بر تو هم که پره از عکس آقا و مموتی . ایندفعه دقیقاً بگو تا بدانیم به کدام ننگینی .
به بنی صدر رأی ندادم، همانگونه كه به هاشمی در دو دوره رای ندادم و صدالبته به خاتمی رای ندادم : یه تیکه بگو سی ساله رأی ندادم فقط دم رأی دادن که شد قر دادم . ضمناً گه خوردی رأی ندادی بعد به تحریمی ها فحش دادی .
در 14اسفند، عليه بنی صدر حاضر بودم : حیف که ما غایب بودیم . در ضمن نیاز به ذکر تاریخ نیست تو همیشه بطور پیش فرض علیه همه حاضری .
افرادی قدرتطلب و زورگو چون هاشمی و موسوی ، بنی صدر را به وابستگی به منافقين هل دادند : بقیه هم تو را یک طرف دیگری هل دادند . اصولاً هل دادن کار زیاد خوبی نیست معمولاً هل که میدهند فشار هم میدهند یک کمی ادب داشته باش بی حیا !
هرگز عضو حزب جمهوری نبودم : درحالیکه خیلی اصرار داشتند که باشی نه ؟
اما خيلي مسايل ديده و ميدانم : مطمئناً مسائل خوبی ندیده ای وگرنه اینطوری حرف نمیزدی . آن چیزهای بد بد پشت دیوار را هم ما ندیده ایم ولی میدانیم .
بنی صدر دستور حمله به حزبالله را داد اما در حد ضرب و شتم و ادب كردن مدافعان نظام اسلامي : حالا البته وضع فرق کرده : مموتی به حزب الله دستور حمله میدهد اما در حد ضرب و شتم و ادب کردن مدافعان همان نظام اسلامی .
موسوی همسرش را در ميان فوج مردان، ابزار رايآوري كرد : مموتی هم همسر غلام را در میان فوج مردان ابزار رأی آوردن کرد . این باز از زن خودش مایه گذاشت نه از زن مردم .
درست بر خلاف موسوی . بنی صدر شرم و حيا داشت، ادب داشت : تو هم درست بر خلاف شرم و حیا و ادب ، الآن بنی صدر را برای موسوی داری چه تفاهمی .
مردم برای جان «احمدينژاد» نگرانند : مردم البته برای جان خودشان نگرانند ولی چون این الدنگ به خودش میگوید مردم حرف تو درست است مردم خیلی برای جان احمدی نژاد نگرانند .
موسوی خون ريخت چرا كه خونخوار شده است : ببخشید آنوقت کسی که رأی خوار شده باشد چی می ریزد ؟ رون ؟ یا یکجای بدتر ؟!
در مقابل اين طيف مهاجم ، برانداز و بنيانفكن ، تيرانداز و فتنه گر، احمدی نژاد راست قامت ايستاده : اتفاقاً من خودم یکبار دیدمش . اون تیراندازه که مقابل طیف مهاجم راست ایستاده بود احمدی نژاد بود . فقط قامت راستش کوتاه بود موند زیر دست و پا .
اف بر اين قدرت پرستی شرك آلود و اف بر اين دسته بندی عدالت ستيز، دروغ گو و اجير : کاملاً موافقم ولی اف چرا ؟ تف ! تف به هرچی قدرت پرست دروغگوی اجیر با هرچی زن پاچه پاره ی بی حیا تف !
ولی امروز هزار و چهارصد سال پيش نيست : ای خدا پدر مادرت را بیامرزد بچه روحانی . ما هم همینرا گفتیم که تو الآن داری در جواب اینها را پس میدهی . ببینم تو جداً چی میخوری که اینقدر پس میدهی ؟
الهی ما را قرار بده ، غير مغضوبين و ضالين : الهی آمین . الهی بی زحمت حالا که داری فاطی را قرار میدهی درست حسابی قرار بده حال کنیم . اگر هم قرار ندادی جهنم و ضرر ، ما خودمان فاطی را قرار میدهیم ! (بی ادب الدنگ ! منظورم غیر مغضوبین و ضالین بود !)
مدل سادهء ماجرا این است: برای درگیر کردن بیشترین مردم با مساله خودکامگی در نظام رهبری ایران چندین سال است که روشنفکران و فعالان مختلف تلاش کرده اند. موفقیت نظام در مشی پنهانکارانه اش بوده است و حفظ ظاهر. یعنی با همهء قوا تلاش کرده است چهره اش تخریب نشود. در این سال ها تمام ترورها و اعدام ها و زندان ها انجام شده اما باعث بی آبرویی برای نظام در یک سطح فراگیر داخلی نشده است. حتی ماجرای میکونوس در خارج و یا بر ملا شدن قتل های زنجیره ای در داخل نتوانست نگاه عموم مردم را متوجه کانون اصلی یعنی آقای خامنه ای کند. زندانی شدن اکبر گنجی، مشهورترین و صریح اللهجهترین منتقد آقای خامنه ای، و نوشته های جسورانهء او در نقد نظام سلطانی هم نتوانست همدردی و همفکری وسیعی در داخل برانگیزد. ماجرای ترور سعید حجاریان هم طوری مدیریت شد که به جایی نرسید و به قول داخلی ها جمع شد. در این سال ها تنها ماجرای 18 تیر بود که به نوعی همدردی عمومی را با خود داشت. اما آن هم در شکل محدود در تهران و یکی چند شهر دیگر و در محیط های دانشجویی.
حرکت اخیر آقای خامنه ای اما، همزمان، بزرگترین حرکت او در بیست سال اخیر و پردامنه ترین آن از نظر تاثیر و حساس کردن مردم بوده است. این شکل و محتوای کاملاً تازه ای ایجاد کرده است که محاسبهء پیامدهای آن بی تردید از عهدهء او و طراحان سیاست هایش خارج است. این حساس شدن عمومی به رفتار آقای خامنه ای بزرگترین خدمت حرکت اخیر او به همهء منتقدان و مخالفان او به عنوان رهبر یک نظام شبه سلطانی است.
در خبرهایی که این روزها خبرگزاری های سپاه و دولت می نویسند نکته های باریکی هست. یکی از آنها این است که دیدم نوشته اند دیگر کسی نمی تواند به اسم پیروی از امام خمینی آرای ضد نظام بیاورد و این رابطه با انتخابات اخیر قطع شده است. از نظر من معنای این حرف خیلی روشن است: آقای خامنه ای اکنون، پس از بیست سال، احساس می کند به آن اعتماد به نفسی که لازم داشته رسیده است. او تمام این بیست سال را زیر سایهء آیت الله خمینی زندگی کرده است و باید از زیر آن سایه در می آمده است. به همین ترتیب او باید خود را از شر کسانی که در دستگاه آیت الله خمینی محبوب و مقرب بودند نجات می داد. هم آن سایهء سنگین و هم این مقربان رهبر پیشین مانع حرکت آزادانه و دلبخواه او بوده اند. بیست سال طول کشید تا او توانست با انواع طراحی ها و حیله ها جایگاه مقربان دورهء اول انقلاب را تضعیف کند یا آنها را بکلی از صحنه خارج کند و، به هر حال، به آنها بفهماند که حرف اصلی و نهایی را او می زند.
آقای خامنه ای نسل تازه ای از مدیران دست دوم و میانی را تربیت کرد که در چند سال اخیر به پست های مهم رسیدند. گرایش اصلی بین آنها هم این است که معمم و روحانی نباشند تا هیچیک نتوانند با او در سیاست و مدیریت و رهبری دست به تنافس بزنند. آقای خامنه ای، که از روز اول رهبری اش، به دلیل مرجع نبودن و آیت الله نبودن، دارای ضعف بود تلاش کرده است در این بیست سال آدم های خود را تربیت کند. به نظر من حتی گرایش او به مداحان به جای عالمان اسلامی هم ناشی از همین ضعف است. او رهبر مطلق مداحان است که فرسنگ ها از نظر سواد با او فاصله دارند؛ اما با عالمان اسلامی که بسیاری همسطح او یا از او برترند طبعاً نمی تواند دم از برتری و رهبری بزند.
به همین دلیل، آقای خامنه ای که خود زمانی به طبقهء روشنفکر و اهل قلم تعلق داشت ناچار شد گروه های کم سوادتر و عوام تر و مطیع تری را دور خود جمع کند و به آنها بها بدهد. گرچه دور و بر او آدم های با هوش و تیز هم هستند اما بدنهء مدیران او چیزی در ردیف آقای احمدی نژادند. سبب علاقهء او به احمدی نژاد هم همین است. در واقع باید گفت او احمدی-نژادگرا ست. برای همین، در نظام او می توان احمدی-نژادیسم را همچون اصل فکری و گزینشی تشخیص داد. به بیان دیگر، هم از نظر شعور اجتماعی، هم از نظر عقاید دینی و هم از باب گفتار سیاسی احمدی نژاد نمونه تیپیک این گرایش است.
آقای خامنه ای حتماً خواب های عجیبی دیده است. خود را در حصن حصین یک رهبری بیست ساله می بیند که ظاهراً هیچ گزندی متوجه آن نیست... اما او، درست در همین زمان، در حالی که همهء مهره های خود را چیده است و همهء آنها را زیر فرمان دارد و خود را برای بازی بزرگ آماده کرده است، بزرگترین خطای خود را می کند که بزرگترین خدمت است به همهء ما که نظام سلطانی-احمدی-نژادیستی او را بر نمیتابیم.
او که می توانست باز هم در پس پرده بماند و با برگ شورای نگهبان و وزارت کشور و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام بازی کند، یکباره بی پروا، و با اتکاء به آن اعتماد به نفس بازیافته از پس سال ها، به میدان آمد و با تمام قوا پشت سر احمدی نژاد و محصولی و تقلب بزرگ ایستاد تا، به خیال خود، کار را تمام کند یا امتیاز تمام شدن کار را به خود اختصاص دهد و برای اولین بار این وسوسه را بیازماید که وقتی او می گوید نه همه بگویند تسلیم هستیم.
اما این وسوسه کار دست او داده است. او مردم را، همهء مردمی را که به نظام اعتماد کردند، مساله دار کرده است. حجم باور نکردنی بالای 80 درصد مشارکت به معنای تایید نظام نیست به معنای آلوده شدن 80 درصد از مردم به بی اعتمادی به نظام است. الان همه مردم، حتی بیشتر کسانی که رای شان احمدی نژاد بوده است، بسادگی حس می کنند که خطای آشکاری اتفاق افتاده است و انگشت اتهام را متوجه دولت می کنند و، از همه بدتر، برای اولین بار انگشت اتهام را متوجه رهبری می کنند که بی آنکه اجازه دهد روال قانونی طی شود تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاد و انتخابات را تایید کرد.
فرستادن پلیس ضد شورش هم برای ساکت کردن مردم حساس-شده و مساله-دار-شده خطای بعدی اوست که باز هم خدمت است به ما. مردمی که دیدید وقتی پلیس را دستگیر می کنند با او مهربان می شوند - که او هم فرزندی از فرزندان ما و برادری از برادران ما است. این رفتار، پلیس را خلع سلاح می کند. وانگهی «مگر ما چه خواستیم؟» مردم می پرسند؛ «ما خواستیم رای مان با امانت خوانده شود و به نتایج اش گردن گذاشته شود. در واقع در داخل یک پیمان اجتماعی که مورد قبول نظام هم بود عمل کردیم. جواب ما از طرف رهبر عادل و ولی امر مسلمین چه بود؟ تقلب و نقض عهد و پیمان و فرستادن پلیس به خیابان و دستگیری آدم های صالح مملکت مان و، در یک کلام، تلاش برای کودتا»؛ برای راندن همین مردمی که از بام تا شام از او دم می زند؛ مردمی که مشارکت 40 میلیونی آنها را می خواهد اما رای آنها را بر نمی تابد.
خیلی خیلی طبیعی است که مردم حساس شوند. ذهن عمومی بسیار ساده توانسته است بین دو حرکت رای دادن و تقلب کردن به نتیجه برسد که «پس نظام دروغ می گوید، نظام خودکامه است، نظام مردم فریب است». همین ها کافی است که چیزی بر بساط آقای خامنه ای نگذارد.
این علم حضوری اکنون همه گیر شده است. کاری که هزاران روشنفکر و فعال سیاسی سال ها تلاش می کردند انجام دهند حال انجام شده است. من تردید ندارم که در چنین وضعی پیروزی از مردم است. آقای خامنه ای ناچار به عقب نشینی و پیدا کردن راه حل میانی است. ناچار است اعتبار از دست رفتهء خود را به نحوی به دست آورد و گرنه این پایان کار او ست. او تمام این سال ها کوشید با مردم روبرو نشود. حالا شده است.
خودکرده را تدبیر چیست؟
محسن کدیور
فاطمه رجبی در انصار نیوز نوشته :
شاهد تکرار مظلوميت علی در انتخابات رياستجمهوری هستيم. ده روز از انتخابات میگذرد. احمدینژاد با ۵/۲۴ ميليون رای پيروزی شگفتآوری کسب کرده است، و البته مشارکت ۴۰ ميليونی مردم، بیسابقهترين رای اعتماد به يک دولت در جمهوری اسلامی بوده است.
اين يعنی احمدینژاد پاکترين و مطمئنترين رئيسدولتها در طول سیسال عمر جمهوری اسلامی، اما: هاشمی رفسنجانی، مافيای قدرت و ثروتش را از قبل از انتخابات به راه انداخت تا ملت را و نظام و اسلام را در صورت شکست ناپاکیها، تبعيضها، ثروتاندوزیها و قدرتمداریهای خود و خانواده و مديرانش از پای درآورد. چنين است که خانواده او دست به جنايات خيابانی زدند و خود او در مخفیگاه نظارهگر و فرمانده سياستهای اين کارزار.
موسوی خون ريخت، چرا که خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاکی احمدینژاد.
کروبی و خاتمی به همراه او کاسههای خون مردم را سر میکشيدند، چرا که از فرط کينه مردم به دليل آرای آنها به پاکی و صداقت احمدینژاد تشنه خون شدند.
لاريجانی و باهنر، فتنهگرانه به مصاف عدالت و پاکی آمدند تا دَينشان به هاشمی ادا کنند و البته در کارزار تباهیها با صداقتها شريک.
اما آنها نمیدانند که مردم، میبينند، میشنوند، میفهمند، و در کارنامه آينده اين قدرتطلبان نمره میگذارند. نمرههايی با کمی و فقط کمی فاصله با نمره هاشمی، موسوی و خاتمی. اين است راست ناراست، شريک و رفيق قافله چپ منحرف. الهی ما را قرار بده، غير مغضوبين و ضالين.
در مقابل اين طيف مهاجم، برانداز و بنيانفکن، تيرانداز و فتنهگر، احمدینژاد راستقامت ايستاده است و همراه او و در کنار او، يک ملت، و او با پشتوانه ولايتفقيه. ملتی طالب عدالت، دوستدار صداقت، خواهان پاکیها، و البته شيفته اقتدار. چنين است که احمدینژاد در تکرار تاريخ صدر اسلام، میشود نماد پاکترينها، مقتدرترينها، اما مظلومترينها.
اف بر اين قدرتپرستی شرکآلود و اف بر اين دستهبندی عدالتستيز، دروغگو و اجير.
اينک در تاريخ ايران، مهد فرهنگ و تمدن و تنها کشور شيعی، ثبت میشود که: احمدینژاد، پاکترين، مقتدرترين اما مظلومترين رئيسجمهور است، زيرا شمشير عدالت را به تبعيت از علی عليهالسلام، عليه برندگان بيتالمال و آقازادههای فاسد و پيرشده از خوردن و بردن، از نيام برکشيدند، ولی امروز هزار و چهارصد سال پيش نيست، مظلوميت علی عليهالسلام، حقانيت همه عدالتخواهان راستين را در تاريخ شيعه، ثبت کرده است. به همين جهت ملت ايران احمدینژاد پاک و مظلوم را در اقتدار عليه مافياگران حمايت میکند، تا ظهور حجت حق عليه اين دجالها و سفيانیها را بسترسازی نمايد و آن روز اين گروه مهاجم عدالتستيز را ندا دهد: «بگو بسوز که مهدی دينپناه رسيد»
با امید به عوض شدن شرایط رفتیم رإی دادیم.
بعد از تقلب عجولانه و تبریک عجولانه تر رهبر, مردم خیلی محترمانه گفتند ما قبول نداریم, آرا باید بازشماری بشود. هنوز راضی بودیم, رهبر باشد, تشخیص مصلحت باشد. شواری نگهبان باشد, به جهنم! حتی آن قانون اساسی کوفتی با هزار اشکال سرجاش باشد. فقط احمدی نژاد نباشد...
خودمان سر صندوق ها بودیم خبر داشتیم حدودا هر کس چند رای آورده, پس اعتراض کردیم. تجمع کردیم. هر جا می رفتیم احمدی نژاد هم همانجا تجمع می گذاشت. با وقاحت ما را خس و خاشاک و کثافت خطاب کرد.
تجمع ها ادامه پیداکرد. این بار به گفته شهردار سه میلیون نفر در راهپیمایی مسالمت آمیز در تهران شرکت کردند . بدون یک کلمه توهین و فحش. خودشان باورشان نمی شد و باچشم های گشاد به این منظره نگاه می کردند. آخرش یکیشان تاب نیاورد و تیراندازی کرد..
.در تلویزیون مرتب به مردم معترض اوباش و اغتشاش گر گفته می شد. تحلیل گرانی آمدند و هر چه مزخرف و دروغ از دهنشان بیرون آمد گفتند و برایمان خط و نشان کشیدند. عصبانی تر شدیم.
موبایل و اس ام اس و یاهو و فیس بوک و... به رویمان بستند روی تلویزیون های ماهواره ای پارازیرت انداختند. متحد تر شدیم.
شب ها روی پشت بام دروغ گویی و دیکتاتوری این ها را فریاد زدیم. و مجبور شدیم(علی رغم لاییک بودن بعضی هایمان) از ظلم و جور شان به خدایی که ادعا داشتند می پرستندش و از او می ترسیدند پناه ببریم و الله اکبر بگوییم.
..برای گرفتن حقمان هر روز به خیابان رفتیم. با وقاحت گفتند اینها عامل بیگانه اند. از اوباما و سارکوزی و براون دستور می گیرند. بمب گذار و مجاهد تقلبی تراشیدند و به تلویزیون آوردند. مکالمه تلفنی تقلبی پخش کردند که مثلا زنی از انگلیس رهبری جنبش را در دست دارد.
هرچه دروغ گفتند و سعی کردند از هم جدایمان کنند متحدتر شدیم و عزممان برای گرفتن حقمان جزم تر شد. دیگر نمی توانستیم در خانه بمانیم. بهمان توهین شده بود. هر روز با همدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم.
اما هر روز بدون دلیل مردم را به خاک و خون کشاندند. بیش از ده نوع نیروی ویژه مثل سگ هار به جان مردم انداختند.
راهپیمایی بزرگتری را تدارک دیدیم.
خیلی از روزنامه نگارها, وبلاگ نویس ها و روشنفکران شچاعی که فکر می کردند رهبری جنبش در دست آنهاست دستگیر کردند و طبق خبرها چند نفرشان هنوز زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند.
رهبر در نماز جمعه آمد به جای میانجی گری , اعتقادمان را به سخره گرفت. و با آوردن کل سپاهش از سراسر ایران خواست ارعابمان کند.
فهمیدیم ارتش 20 میلیونی بسیج که قرار بود از منافع ملت دفاع کند برای رویارویی با مردم تربیت شده اند.
رئیس نیروی انتظامی با دماغ سفیدشده از شدت ترس آمد تلویزیون برایمان خط و نشان کشید که هر کس فردا به خیابان بیاید جانش پای خودش است.
کسانی که تا به حال ملتفت نشده بودند که خیابان ها هم مثل تمام ثروت این مملکت ارث پدری ایشان است و ابراز اعتراض در آن قدغن است حالیشان شد.
خیلی هامان وصیت نامه نوشتند. خیلی هامان باورمان نمیشد رژیمی که با راهپیمایی میلیونی مردم آمده و سوار شده, بیاید روی همان مردم آتش بگشاید.
دیروز گاز اشک آور و اسید و گلوله و باتوم بود که و حشیانه بر سر و روی مردم فرود می آمد. در بیمارستان ها و درمانگاه ها هم در امان نبودیم. خیلی ها به توصیه دکترها مجبور شدند با اسم دروغین و بدون استفاده از دفترچه بیمه از شکستگی های دست و پایشان عکس بگیرند و یا بخیه شوند. تا تحت تعقیب قرار نگیرند.
چه جوان هایی را سوار وانت و کامیون کردند و تا می خوردند با باتوم زدنشان و چون در زندان دیگر جایی نداشتند با لگد از ماشین به پایین پرتشان کردند.
به زن حامله و پیرزن و پیرمرد هم رحم نکردند.
چشم ها همه از گاز اشک آور سرخ بود.
بهترین صحنه ها همکاری مردم و باز گذاشتن درهای خانه به روی معترضین و
بدترین صحنه دیدن پیکر دختر زیبای ایران, ندا در فیلم بود که اشک به چشمان همه مان آورد...
امشب الله اکبرها سوز دیگر داشت. شعار مرگ بر دیکتاتور شدت بیشتری داشت. خیلی ها بعد از الله اکبر مرگ بر رهبر هم اضافه کرده بودند... و ندا جان, ندا جان راهت ادامه دارد...
دیگر مردم فقط به عوض شدن رئیس جمهور راضی نیستند. دیگر رهبر و بقیه بالایی ها را نمی خواهند.
همه احساس انزجار و نفرت داریم از حکومتی که به روی مردم پاک کشور گلوله می ریزد.
تا آخرش با هم می مانیم. چون
"اینان هراسشان ز یگانگی ماست."
سایت عصر ایران در تهران: رئیس و مدیر اجرایی شرکت «گوگل» با انتقاد از محدودیت های رسانه ای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران تهدید کرد: "اگر مقامات ایران از مسدود کردن کانال های ارتباطی از جمله پایگاه های اینترنتی دست نکشند مسوولیت و عواقب این کار با آنها خواهد بود!"
به نقل از گاردین، «اریک اشمیت» در حاشیه یک جشنواره تبلیغاتی بین المللی در شهر کان فرانسه مدعی شد: "کشورهایی چون ایران که در تلاش برای اعمال محدودیت بر رسانه هایی چون تلویزیون، اینترنت، رادیو و تلفن همراه هستند ، خود را به مخاطره می اندازند و مسوولیت این کار با آنها خواهد بود."
این مقام شرکت گوگل در ادامه اظهارات تهدیدآمیز خود گفت: "ما وکلای زیادی در اختیار داریم که در هر یک از این کشورها فعالیت می کنند. ما اعلام کرده ایم که اگر آنها در جهت مسدود کردن آزادی بیان و ارتباطات اقدام کنند، چه عواقبی در انتظارشان خواهد بود. گاهی آنها رفتارشان را تعدیل می کنند و گاهی نیز خیر. اگر آنها به صحبت های ما گوش نکنند مسوولیتش بر عهده خودشان خواهد بود."
مدیر گوگل افزود: "اینترنت ، قوی ترین نیرو برای ابراز نظرات و ابراز وجود شخصی است که تاکنون ابداع شده است. موتور جستجوگر گوگل به عنوان مالک وب سایت «یوتیوب» ، دائماً برای دولت ها توضیح داده که محدود کردن ابزارهای ارتباطی، کاربرد ندارد.
گردش اخبار دشوارتر از چند روز پیش شده است، اما مختل شدن بازهم بیشتر گردش اخبار به معنای توقف رویدادهای ایران نیست. انتشار تازه ترین بیانیه میرحسین موسوی که پاسخ کتبی وی به درخواست شورای نگهبان برای معرفی نماینده جهت حضور در هیات داوری جدیدی که تشکیل داده، آن پوشش خبری که باید میداشت، نیافت. همچنان که درباره فلج ماندن شورای نگهبان و بیم از اعلام تائید انتخابات و واکنش مراجع مذهبی ایران که مقامی بالاتر از فقهای شورای نگهبان دارند، بحث و تفسیری پخش نمیشود. صدای "الله اکبر" که همچنان، شبها در ایران بلند است و شب گذشته بلندتر از هر شب دیگری بود، دیگر در لندن شنیده نمیشود! در چند ارتباط مستقیم تلفنی که شب گذشته با تهران داشتیم، گفتند روی بام خانهها "غوغای الله اکبر است"! و جالب تر این که هرچه به سمت جنوب تهران میروید، صدای الله اکبر بلندتر است. در بسیاری از محلات جنوب تهران، مردم کشته دادهاند و الله اکبرها به همین دلیل خشمگین تر از هر شب دیگر است.
اما، این هنوز تمام اخبار ایران نیست. در پشت ظاهر آرامی که به ضرب چماق و گلوله بدست آمده، مردم منتظر یک فرصت برای انفجاراند. و این همان نکته ایست که هم در جبهه کودتاچیها و هم جبهه ضد کودتا از آن آگاهی دارند. کودتاچیها سعی میکنند با سرهم بندی کردن یک نمایش تلویزیونی و اعتراف گیری، وحشت را تثبیت و سراسری کنند، جبهه ضد کودتا در حاکمیت که ساعت به ساعت وسیع تر و گسترده تر میشود
پارلماننیوز: خبرنگار خبرگزاری فارس که قصد داشت همسر سید مصطفی تاج زاده را مورد تمسخر قرار دهد و اتهاماتی را علیه تاجزاده مطرح کند، با واکنش کوبنده فخرالسادات محتشمیپور مواجه شد.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، امروز همسران بازداشتشدگان حوادث اخیر و برخی از خانوادههای دانشجویان که پس از انتخابات دستگیر شده و محل نگهداری آنها مشخص نیست به دعوت فراکسیون خط امام به مجلس آمده بودند تا این فراکسیون را در جریان پیگیریهای خود و وضعیت بازداشتشدگان قرار دهند.
هنگام عبور همسر مصطفی تاجزاده از راهروهای پارلمان به سمت فراکسیون خط امام خبرگزاری فارس- که شب 22 خرداد و پیش از پایان رایگیری، خبر پیروزی احمدینژاد را منتشر کرد- خود را به خانم محتشمی پور رساند و سئوالی را در مورد اعترافات امیر حسین مهدوی مطرح کرد و گفت:«میگویند به زودی اعترافات تاج زاده هم منتشر میشود»، همسر تاجزاده ابتدا قصد پاسخگویی نداشت اما با اصرار این خبرنگار که مرتب با حالت تمسخر این جمله را تکرار میکرد که میگویند تاج زاده اعتراف کرده گفت:«حتما زیر شکنجه شما مزدورها اعتراف کرده است.»
خبرنگار فارس خطاب به محتشمیپور گفت:«تو به اسم خبرنگار به مجلس آمدهای؟»
محتشمیپور به او پاسخ داد:«من خبرنگار نیستم، اما تو هم خبرنگار نیستی جاسوس هستی.» در این لحظه خبرنگار فارس در حالیکه به محتشمیپور ناسزا میگفت مجبور به ترک آن محل شد که این رفتار خبرنگار خبرگزاری حامی احمدینژاد و بی حرمتیهای او اعتراض برخی خبرنگاران را برانگیخت.
آیت الله موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب در زمان آیت الله خمینی و نخست وزیری موسوی که اکنون دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دبیرکل خانه احزاب است و در انتخابات از موسوی حمایت کرده بود، در مصاحبه ای با "جوان" که نشریه ای وابسته به جناح کودتاست مصاحبه کرده و به سئوالات حکومتی و تحریک آمیز این نشریه پاسخ داد. این مصاحبه روز گذشته منتشر شد.
- آقاى موسوى تبريزى آيا افراد و گروه ها مى توانند مطالبات خود را از طريق غيرقانونى پيگيرى كنند؟
من اولاً بايد بدانم منظور شما از خلاف قانون چيست، بعداً پاسخ مى گويم.
- آقاى موسوى ادعايى دارند كه آن را با برگزارى راهپيمايى و تجمع هواداران پيگيرى مى كنند كه منجر به اغتشاش مى شود آيا اين موضوع را تاييد مى كنيد؟
هيچ كس اغتشاش را تاييد نمى كند آن وقت من تاييد كنم؟ كدام اغتشاش؟ مردم مى آيند حق خود را درخواست مى كنند آيا اين اغتشاش است؟ راهپيمايى ساده اى كه حتى شعار هم نمى دهند، اغتشاش است يا آنها كه مردم را مى زنند، اغتشاش است؟
- الان به هر حال رهبرى، روز جمعه خواستار متوقف شدن تجمعات شدند؟
من كارى به آنها ندارم. از من فقط قانون را بپرسيد، رهبر هر چه گفته خودش مى داند، من قانون را مى گويم.
- پس شما بيانيه اخير آقاى موسوى را تاييد مى كنيد؟
بله تاييد مى كنم، براى اينكه مردم بايد حقشان را بگيرند. اين انقلاب هم از همين حرف ها درآمده، شاه هم به اينها مى گفت اغتشاشگر. من جريان ۲۹ بهمن تبريز را مى دانم، جريان ۱۹ دى قم را نيز من ايجاد كردم! وقتى در تبريز مردم بيرون آمدند، شاه، آموزگار و مجلس او گفتند كه اينها از آن طرف مرز آمده اند اينها اغتشاشگرند.
- شما خود يك مبارز انقلاب هستيد، رژيم طاغوت را نمى توان با نظام اسلامى مقايسه كرد؟
قطعاً مى شود، رژيم طاغوت مگر آدم نبود؟ رژيم شاه به خاطر اينكه همين حرف ها را مى زد طاغوتى بود، اگر اين حرف ها را نمى زد و حق مردم را مى داد كه طاغوت نبود. فرقى نمى كند هر كس حق مردم را بخورد، طاغوت است.
- خب چرا از راه قانونى مطالبه خود را پيگيرى نمى كنند؟
قانون همين است (!)، مردم مى آيند تظاهرات مى كنند و حق خود را مى گيرند. شوراى نگهبان بى طرف نيست، بايد يك افراد بى طرفى را بگذارند تا موضوع را بررسى كنند.
- بر فرض ادعاى شما كه مى گوييد شوراى نگهبان بى طرف نيست درست باشد. اما اين شورا اعلام كرده كه حاضر به بازشمارى آرا در حضور نمايندگان نامزدهاست؟
همين مقدارى كه من صحبت كردم، اينها را در روزنامه مى نويسيد يا فقط با من بحث مى كنيد؟
- بله مى نويسم.
من مى گويم وقتى شوراى نگهبان از چند ماه پيش بى طرفى خود را نقض كرده، آيا مى تواند حكم باشد؟ امكان ندارد. آن وقت چه كسى حكم مى شود، نماينده نامزدها يا شوراى نگهبان. همين حرف ها را با حضور افراد بى طرف بررسى كنيد و يكى از آنها هم شوراى نگهبان باشد. وقتى شوراى نگهبان برخلاف نص صريح قانون اعلام مى كند كه بازرسى كل كشور نمى تواند در رابطه با انتخابات نظارت كند، چه انتظارى است؟
- آقاى موسوى تبريزى در كدام قانون آمده است كه بازرسى كل كشور مى تواند ناظر انتخابات باشد؟
هم در قانون اساسى و هم درقانون بازرسى كل كشور كه ما خودمان آن را تصويب كرديم. بازرسى كل كشور مى تواند در تمام امور حتى در نهادها و وزارتخانه ها بازرسى كند كه يكى از آن وزارتخانه ها، وزارت كشور است. وزارت كشور كارش اجراى انتخابات است. بازرس مى خواهد بر اجراى انتخابات نظارت كند كه چطور انجام مى شود و هميشه هم بوده است.
اما شوراى نگهبان برخلاف حق و قانون مى گويد بازرسى كل كشور نمى تواند نظارت كند و وزارت كشور هم مى گويد كه ما اطلاعات به بازرسى نمى دهيم. مگر سفارت انگليس است كه اطلاعات نمى دهند.
- سازمان بازرسى در تخلفات ادارى وزارتخانه مى تواند دخالت كند اما ما در قانون انتخابات جايگاهى براى نظارت بازرسى كل كشور نداريم؟
انتخابات و اجرا كردن، كار وزارت كشور است. بازرسى مى خواهد ببيند، تخلف دارد يا خير؟ من حاضرم با تمام اعضاى شوراى نگهبان مناظره علمى و حقوقى كنم و به آنها بگويم كه سازمان بازرسى مى تواند نظارت كند.
- حاج آقا ما قانون داريم، در قانون انتخابات چيزى به نام بازرسى كل كشور وجود ندارد.
قانون همين است (!) قانون انتخابات مى گويد، نظارت بر انتخابات بر عهده شوراى نگهبان است. آنها هم مى گويند بازرسى در همه جا مى تواند، نظارت كند.
- پس جنابعالى اقدامات و بيانيه آقاى ميرحسين را تاييد مى كنيد؟
بله تاييد مى كنم براى اينكه از حق دفاع مى كند. از حقوق مردم دفاع مى كند. اقدامات آقاى موسوى تا حالا حقوقى و قانونى بوده وقتى مى گويد به شوراى نگهبان اطمينان ندارم خيلى از مردم اين عقيده را دارند!
- اما شوراى نگهبان براى بازشمارى آرا با حضور نمايندگان كانديداها اعلام آمادگى كرده است؟
بله گفته اند از هر ده صندوق يك صندوق را بازشمارى مى كنيم. اكنون در حوزه شهررى ۲۰۱ درصد راى دارد. محسن رضايى نيز در شبكه دو اعلام كرد در ۱۷۰ حوزه، حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ درصد راى داشته ايم.
- به هر حال ما شهرهاى مهمانپذير نيز داريم.
از اين خلاف ها ما هم شنيده ايم؛ مهمانپذير نداريم (!) چطور تا حالا در طول تاريخ انقلاب اينها مهمانپذير نبودند (!) حالا شدند؟
چه کسی باور می کرد ددمنشی هایی را که تاریخ برایمان روایت می کرد،در قرن 21 به چشمهایمان در تهران و ایران ببینیم. این بار نه به دست هیتلر و چنگیز ، بلکه به دست موجوداتی که خود را روحانی و مسلمان می نامند. این بار به نام دین و مذهب!
حتی بی رحمانه تر از صحنه هایی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی از تجاوزات اسراییل به فلسطین و آمریکا به عراق برایمان ساخته است!
کشتن و ضرب و شتم وحشیانه زن و پیر و جوان، به گلوله بستن انسانهای بی دفاع، حمله به دانشجویان در دانشگاهها و خوابگاهها، هجوم به داخل منازل شخصی ، حمله به بیمارستانها و ضرب و شتم مجروحان ، تخریب اموال عمومی و شخصی ، دستگیری های فله ای ، دستگیری هر آنکه فکر می کند و سخن می گوید از نویسنده و دانشگاهی تا روحانی و وکیل، شکنجه محبوسان ، باج گیری از خانواده شهدا و مقتولین و دیگر چه چیزهایی که از دید ما پنهان است.
و بعد دروغ فریب افترا فرا افکنی … وقیحانه رذیلانه ظالمانه!
خدایا اینها کیستند که در نماز جمعه دستور قتل انسانهای بی دفاع را صادر می کنند ، بی شرمانه ! انسانهایی را که جز خیابان جایی را برای دادخواهی پیدا نکردند ، گویا آنها آنقدر داستان معاویه و یزید را در مرثیه های خود خوانند که خود معاویه و یزید زمان شدند.
آنها چیستند ؟! انسان ، حیوان یا دیو ودد؟ حیوان نیزنیستند چه برسد به انسان و مسلمان!
چگونه می توانند مسلمان باشند حال آنکه، بی قضاوت می کشند و نابود می کنند ، دروغ می گویند وتقلب می کنند. ذره ذره وجودشان دروغ است و فریب ، میلیاردها پول ملت بیچاره را به یغما میبرند و آنگاه نصیب ملت فقر است و اعتیاد و بی کاری و گرانی و افسردگی .
چگونه مسلمانی هستند که رذیلانه به دامن روسیه و چین برده اند، دو کشوری که دولتمردانش در تاریخ ثابت کردند به هیچ اصولی چه انسانی و چه مذهبی و چه قانونی پایبند نیستند.
آنها اسلام را نیز نابود کردند.
چگونه می توانند انسان باشند ، آخر در وجود انسان می توان ذره ای ترحم و ذره ای تفکر پیدا کرد . حیوان نیز نیستند ، حتی حیوانها نیز بیش از روزی خود نمی درند ، اما اینها هر آنچه جلویشان سبز می شود می کشند و می درند.
بلکه آنها همان قوم یاجوج و ماجوج اند که در قرن بیست و یکم باری دیگر بلای جان انسانیت شده اند.
اما هرچه باشند ، ترسو هستند ، همه از ترس است ،همه این جنایتها از ترس است ، مثل هر جنایتکار دیگر، از مرگ می ترسند ، از از دست دادن تخت و جاه و مقام می ترسند، از سخن گفتن می ترسند ، از خبررسانی می ترسند ، از اس ام اس وحشت دارند ، اینترنت بلای جانشان است، از تجمع می ترسند ، از قانون می ترسند حتی از قانون ابداعی خودشان، از رنگ سبز می ترسند، از افکار عمومی می ترسند، از انتخابات می ترسند، از مردم می ترسند، از تفکر می ترسند ، از الله و اکبر می ترسند ، از ندا می ترسند ،می ترسند و می ترسند.
اما تاریخ ثابت کرده که انتهای مسیر همه این ددمنشان دیکتاتور و حامیانش همان چیزی است که از آنها واهمه دارند. پس چرا درس نمی گیرند؟!
خطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.
از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا” پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.
مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟
مقام معظم رهبری!
معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و…) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا” حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟
حضرت آيت الله خامنه ای!
به جای آنکه دائما” خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا” لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.
حضرت آيت الله خامنه ای!
من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.
همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟
ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!
مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.
معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا” «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:
«چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند.»
روزنامه نگار و نويسنده
۳ تير ۱۳۸۸
دکتر والتر میبین استاد دانشگاه میشیگان آمریکا که از معروفترین متخصصین تحلیل آماری انتخابات در جهان است دیروز نتایج بررسیهای آماری خود را در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران به صورت یک گزارش آکادمیک 27 صفحه ای بر روی سایتش گذاشت. وی اطلاعات رسمی منتشر شده توسط وزارت کشور را در سطح استان، بخشداری، شهری و صندوق به صندوق با استفاده از آزمون قانون آماری بنفورد Second-digit Benford’s Law برای تک تک کاندیداها و همچنین در مقایسه با انتخابات 4 سال پیش محک میزند.
دکتر میبین که همزمان استاد دانشکده های آمار و علوم سیاسی دانشگاه میشیگان میباشد (هر دوی این دانشکده ها بالاترین رتبه های جهانی در آن زمینه را دارند)، اذعان میکند که البته این احتمال وجود دارد که احمدی نژاد به صورت معجزه آمیزی خارج از تمامی احتمالات آماری بواسطه تغییرات کلان در استقبال مردم از او، آرا اعلام شده را کسب کرده باشد اما نتیجه قطعی تستهای وی حاکی بر "احتمال بسیار بالای تقلب" در یک سری صندوقها میباشد. خلاصه بعضی یافته های دیگر در گزارش علمی آکادمیک طولانی وی:
- احتمال زیاد دور ریختن یک سری آرا (مخصوصاً کروبی و تا حدی رضایی و موسوی) و در عوض افزودن اضافه آرای احمدی نژاد
- بیشترین احتمال و ریشه تقلب را باید در صندوقهایی جست که آمار باطله آنها بسیار کم (زیر 3 درصد) میباشد. در بین این صندوقها احمدی نژاد بالای 70 درصد رای آورده است (منحنی در شکل) در حالیکه در قسمتهای بعدی آمار وی به 45 درصد میرسد. به عبارت دیگر در حوزه هایی که احمدی نژاد رای کمتر آورده درصد زیادتری از آرا باطل اعلام شده اند که میتوانسته اند متعلق به سایر کاندیداها باشند.
- آمار واقعی احتمالاً نزدیک به 45 درصد موسوی، 45 درصد احمدی نژاد، کروبی 4 درصد، رضایی 3 درصد و مابقی ابطالی بوده است.
برای استفاده از فریگیت متشکریم. از شما
فری گیت هفته گذشته در تلاش بود تا اینترنت غیر فیلتر شده را به همگان در کشورهای سرکوبگر مثل ایران ارائه دهد. در هفته گذشته فری گیت و گلوبال اینترنت فریدام کانسورتیوم، سخت در تلاش بودند تا ایرنیان آزادانه وسریع به اینترنت دسترسی داشته باشند. اما به خاطر مراجعین بیشمار از ایران ما نیروی کاریمان خسته و منبع مالیمان ته کشید، و متاسفانه دیگر قادر به ارائه این سرویس رایگان نیستیم.
در چند سال گذشته ما خیلی تلاش کردیم و امیدوار به گرفتن کمک از سازمانهای دولتی بودیم. اما اینطور به نظر می رسد که خیلی از سیاستمداران دولتی اهمیت سرویسی که ما به استفاده کنندگانمان در رژیمهای های سرکوبگر می دهیم را نمی فهمند. ما از شما می خواهیم نظرتان را در مورد فری گیت و سایر سایتهای فیلترشکن و مترجم که همواره به شما کمک کرده اند بنویسید و به این آدرس ارسال نمائید http://hfh.edoors.com/bigbigs/addentry.php
ممنون از حمایت شما. امیدواریم که بزودی فری گیت را به شما برگردانیم
Thank you for using FreeGate.
FreeGate is committed to providing uncensored access to Internet for users in repressive regimes, including Iran. In the past week, FreeGate, and its parent organization, Global Internet Freedom Consortium (GIF), have been working the hardest to provide Iranians free, fast access to the Internet. Unfortunately, due to the huge amount of traffic from Iran, GIF has quickly exhausted its human and financial resources, and is not able to keep this level of service anymore. Therefore we have to reduce FreeGate’s capacity, effective immediately.
In the past several years, GIF has been working very hard looking for support from government agencies. But it seems most politicians do not understand how critical our services are to users living in repressive regimes. We are asking you to post comments on how FreeGate and other GIF services, including UltraSurf, have been helping you, at http://hfh.edoors.com/bigbigs/addentry.php. You are also encouraged to petition on Twitter, Facebook, or other media with which you communicate to the world.
Thank you for your support. We hope to bring FreeGate back to its full capacity soon.
آدم از حسودی کاملا کبود می شود. صحنه های ایران ثابت می کنند که برخی از ملت ها تلاش می کنند سرنوشت خویش را خود بدست بگیرند، برخی اسیر بیتفاوتی تهوع آور نمی گردند، برخی دیگر با رضایتی بی پایان به خود نمی نگرند و برخی کورکورانه چون گله ای از رهبری کشور خود تبعیت نمی نمایند. در تاریخ ملت های مشخصی لحظاتی وجود دارد که انسانها با خود می گویند: اینطور نمی تواند ادامه داشته باشد.
چچنی ها و اوکراینی ها و روسها، آفریقا جنوبی ها و فلسطینی ها، تایلندی ها و چینی ها و اکنون ایرانی ها: آنها در یک موقعیت مناسب به خیابانها رفتند. برخی موفق بودند و برخی ناموفق. اما حداقل تلاش خود را نمودند. آنها تسلیم رهبران شکست خورده خود که همواره آنان را به شرایط بدتر می کشاندند، نشدند. همیشه تنها موضوع بر سر این نیست که بر علیه رژیم های استبدادی برخواست بلکه برخی اوقات هم موضوع بر سر مبارزه برای عدالت در یک دمکراسی بوده است. این مبارزه تنها پای صندوق های رای انجام نمی پذیرد بلکه یک چنین مبارزه ای باید در خیابانها صورت پذیرد. در اینجا هم همینطور است.
صحنه های ایران تحت ستم روزانه پیش روی ما قرار دارند: هزاران نفر زن و مرد در خیابانها اعتراض می نمایند و فریاد می زنند. آنها بدون وحشت محکم ایستاده اند و چهره های خویش را بنمایش می گذارند و با وجودشان در این اعتراض عمومی ریسک هائی را متقبل می گردند. شاید کمتر از آنچه که ما در اینجا تصور می کنیم. محققین دانشمند ما تنها ایران تاریکی ها را می شناسند ـ اما در حالیکه زنان ایران این ریسک را بجان می خرند و خواهان پس گرفتن آراء خود می شوند، زنان اسرائیلی مابین مراکز خرید و پارکینگ ها در سکوت فرو می روند. در حالیکه مردان تهران با صدای بلند فریاد می زنند "آراء ما کجاست"، مردان اسرائیلی در اینجا از خود می پرسند تعطیلات تابستانی را کجا بسر ببریم؟ در اینجا سواردر یک اتومبیل کورسی و آنجا در خیابان ها. در اینجا در مقابل صفحه خسته کننده تلویزیون و آنجا تحت خشونت تهوع آور نیروهای پلیس. در اینجا تاریکی و در آنجا در روشنائی اعتراضات مردمی.
ما تنها زمانی به خیابان ها می رویم که جشنی بر پا باشد. بندرت به خیابان ها می رویم وقتی که موضوع بر سر یک رسوائی باشد: صدمین سالگرد تل آویو و یا نمایشگاه کتاب، نمایشگاه آبجو و جشن گوجه فرنگی ـ اما هرگز برای یک تظاهرات. در ایران مردم برای آزادی مبارزه می کنند و در اینجا برای تعطیلات تابستانی.
در اسرائیل با وجود اینکه آزادی وجود دارد اما این آزادی تنها برای ما یهودیان برقرار است. ما در اینجا رژیمی داریم که کمتر از رژیم آیت الله ها مستبد نیست: رژیم افسران و شهرک نشینان در مناطق اشغالی. اما ما با آنها چه کاری داریم؟ در ایران نیروی پلیس تظاهرات مردم را با خشونت پراکنده می کند و تیراندازی می کند و می کشد و هر آنچه می خواهد انجام می دهد. اما ما در اینجا چه می کنیم؟
اگر که تو امکان داری یک روز جمعه به نالین و یا بیلین برو و ببین که در آنجا چه اتفاق هائی می افتد. در اینجا هم تظاهرکنندگان وحشیانه کشته می شوند. اما در ایران پهنه جامعه در مقابل سیستم مستبد ایستاده است در حالیکه در اینجا تنها مشتی از آدم های با شهامت در مقابل پلیس مرزی که تیراندازی می کند، ایستاده اند. بعلاوه ما بندرت در باره این اعتراضات که با گلوله و سکوت همراه هستند، چیزی می نویسیم. برای کسی جالب نیست و این را ما اسمش را دمکراسی می گذاریم.
دمکراسی تنها با انتخابات سنجیده نمی شود. بلکه دمکراسی در زندگی روزمره سنجش می شود. اهداف ملی تنها توسط سیاستمداران تشنه قدرت بر قرار نمی گردند. خیابانها ـ مردم ـ باید همراهی کنند. در انتخابات گذشته ۶۴% آراء اسرائیلی ها برای پشتیبانی طرفداران راه حل دو دولت به صندوق ها ریخته شد. اگر که نخست وزیر قدمی کوچک به جلو بردارد ـ که همیشه مانعی در این راه تراشیده می شود ـ و هیچ کسی کاری نمی کند. در همین زمان های اخیر حتی یک بحث سیاسی هم از کسی شنیده نشده است؟ هیچ
تنها می توان تصور کرد که چه اتفاقی می افتاد اگر که در روز بعد از سخنرانی بنیامین ناتانیاهو تمامی کسانی که خواهان راه حل دو دولت بودند به خیابان ها می رفتند تا خواهان پایان این اشغال گردند. چه می شد. یک نسیم آرام بخش که قدرت و قوت آن باراک اوباما و ناتانیاهو و محمود عباس و بشار اسد را به حرکت می انداخت.
اما زمانی که خیابانها در سکوت فرورفته اند، تنها رهبران باقی می مانند و ماندنشان به آنها انگیزه می دهد.
اسرائیل هم اکنون در چهار راه سرنوشت قرار گرفته است. درست بمانند ایران. در برابرش موقعیتی قرار دارد که می تواند بر روی آینده تمامی ملت ها تاثیر بگذارد. موقعیتی که کمتر از نتیجه انتخابات ایرانی ها و سرنوشت ایرانی ها نیست. از دست دادن این موقعیت درست به همان اندازه تعیین کننده است که چهار سال دیگردر قدرت ماندن احمدی نژاد.
اما ببین که در ایران مستبد زده چه می گذرد و چه در اینجا تنها دمکراسی در خاورمیانه می گذرد.
