خواهر شهیدم
۰۱:۴۱ | Author: Evidence
امروز من کشته نشدم...
زنده موندم و کشته شدن خواهرم رو دیدم.
قرار بود اگر زنده موندم به خودم افتخار کنم ولی حالا به جای افتخار از خودم خجالت میکشم.
خجالت میکشم که زنده ام و خواهرم شهید شد. بدون اغراق میگم دلم میخواست من به جای اون کشته میشدم. خواهر شهیدم مگه ما مرده بودیم که تو در برابر گلوله سینه سپر کردی ؟ نمیدونم چی بگم. حسی آمیخته از غم و تنفر وجودمو گرفته. ولی بهت قول میدم از خون تو نمیگذرم.


This entry was posted on ۰۱:۴۱ and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

1 نظرات:

On ۳/۳۱/۱۳۸۸ ۱۲:۵۵:۰۰ ب.ظ. , hhk گفت...

آفرین آفرین.... فکر کنم داری از دست میری ، به کلی عوض شدی تو
ارزشش رو داره؟ بهت میگم یه لوله ای دیلمی چیزی بردار بر بزن تو سر این مامورها ، میگی همراه داشتن اینجور چیزا نشونه ترسه.... خوب تا وقتی این عقیده رو داری همین آشه و همین کاسه....اون ترسو ها هم میزنن دهن شما رو...ن
منو که میبینی غیر از تجهیزاتی که داشتم ، پنج تا از این اسپری اشک آور ها غنیمت گرفتم. رفیقم میزد شیشه ی کلاه ضد شورش ها رو میشکست منم با اسپری میزدم تو کلاهشون.....ن