"جمعي از دانشجويان مستقل دانشگاه هاي ايران» خاطراتي از محمود احمدي نژاد را گردآوري کردند. اين خاطرات که در 250 بند تنظيم شده, از سوي "رجانيوز" سايت حامي دولت با عنوان "فرزند ملت" منتشر شده است.
بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا, منشي و راننده احمدي نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در زير مي خوانيد
بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا, منشي و راننده احمدي نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در زير مي خوانيد
******
وقتی که ا.ن شعر میگوید
- از سفر استاني مشهد برمي گشتيم. وقت پياده شدن از هواپيما, دکتر احمدي نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روي کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زيبايي سروده بود. برايم جالب بود که دکتر شعر هم مي گويد.
به به پس ا.ن شعر هم میگه. احتمالا مطلع شعر به این صورته... کوتولویم کوتولو صورتم مثل هلو
وقتی که ا.ن ادیب می شود
- در جشن کتاب سال آقاي حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنراني آقاي حداد, دکتر بالاي سن رفت و مشغول سخنراني شد. آقاي حداد که خودش هم اديب است, با يک حالت تعجبي در گوشم گفت; آقاي احمدي نژاد خيلي خوب صحبت مي کند
والا ما که هر چی سخنرانی از این ا.ن دیدیم از روی کاغذ بود. در ضمن از کی تا حالا حداد قاتل ادیب شده ما نمیدونستیم. حداد عادل به جای زر مفت در مورد ادیب بودن احمدی نژاد بهتره دست حاج خانم رو بگیره یه سر برن لندن برای خرید پوشاک زیر زنانه میگن سوتین های جدید و مد روز اومده بازار...
وقتی که ا.ن بیل میزند
- در زمان تصدي شهرداري يک بار از راننده اش خواست يک بيل بخرد و بگذارد داخل ماشين. راننده با تصور اينکه دکتر مزاح کرده, قضيه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسيد بيل را خريده يا نه. راننده بيل را تهيه کرده و پشت ماشين گذاشت, اما هنوز نمي دانسته بيل به چه کار دکتر مي آيد تا اينکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر, متوجه گرفتگي جوي آبي شدند. دکتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. بعد پياده شد و با آن بيل راه آب جوي را باز کرد. از آن به بعد اين کار بارها و بارها تکرار شد.
خوب میگن هر چه قدرم انسان به دست تقدیر و سپاه بره بالا و پیشرفت کنه بالاخره در برهه هایی از زندگیش به اصل خودش برمیگرده. هر چند کوتاه و موقت...
وقتی که ا.ن هدیه میدهد
- دکتر گاهي تسبيح, انگشتر و حتي کاپشني را که مي پوشد, هديه مي دهد. يعني مردم نامه مي نويسند, از او مي خواهند, او هم از ما کارمندان دفتر مي خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنيم.
والا ما هر کیو دیدیم که داره واسه ا.ن نامه مینویسه ازش پرسیدیم در مورد موضوع نامه یا درخواست وام بود یا پول نقد یا جهیزیه و ... فکر نکنم کسی کاغذ هدر بده واسه نوشتن نامه تا کاپشن بو گندوی زیر بغل پاره احمدی نژاد رو براش پست کنن.
وقتی که ا.ن نامه مینویسد
در جريان نامه دکتر به بوش رئيس جمهور امريکا يک بار آقا مدظله العالي با رضايتمندي از اين اقدام دکتر, درباره اين ابتکارش پرسيد. دکتر هم براي ايشان توضيح داد وقتي آقا آن سال را سال پيامبر اعظم اعلام کردند, دکتر ياد نامه هاي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم افتاده و با خودش گفته خوب است آقا هم چنين نامه هايي براي سران ابرقدرت هاي مستکبر بنويسد. اما با ملاحظه اينکه ممکن است نامه ها بي پاسخ بماند يا پاسخ نامه ها اهانت آميز باشد و شأن ولايت خدشه دار شود, خودش دست به نوشتن نامه زده.
نامه ش که سوژه خنده بود بگذریم ولی احمدی نژاد چه باحاله... میشینه شبا با خودش فکر میکنه. چون پیغمبر نامه مینوشت پس آقا هم بنویسه ( خامنه ای رو هم ردیف پیغمبر میبینه ) بعد دوباره فکر میکنه میگه نه یه وقت جواب ندن آقا ضایع میشه بزار خودم بنویسم که اگه جواب هم ندادن مهم نیست چون من همینطوریش کلی ضایع هستم اینم روش...
وقتی که ا.ن آشپزی میکند
- دکتر بين غذا ها قورمه سبزي و آش را خيلي دوست دارد. چون دستپخت خوبي دارد, خودش هم اين غذاها را آن موقع که فرصت داشت, درست مي کرد.
جل الخالق... فکر کن احمدی نژاد با پیشبند تو آشپزخونه داره قرمه سبزی درست میکنه. اه اه از هر چی قرمه سبزی و آشپزخونه و پیش بنده بدم اومد.
وقتی که ا.ن آش نذری میدهد
- يکي از وزرايي که در خيابان پاستور و در همسايگي دکتر زندگي مي کند, تعريف مي کرد; يکي از جمعه هاي ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آيفون را که برداشتم, ديدم دکتر پشت در است. رفتم دم در. يک کاسه آش دستش بود. گفت دستپخت خودش است. ظاهرا براي بقيه همسايه ها هم برده بود,
بیچاره همسایه ها... راستی یه جا میگن دکتر از فرط کار شبانه روزی شبی دو ساعت بیشتر نمیخوابه و وقت غذا خوردن نداره و تمام روز و شب تو دفترش در حال کار کردنه. از این طرف میبینیم ا.ن تو خونه واسه درو همسایه آش نذری درست میکنه. جالبه...
وقتی که ا.ن شاد می شود
- به خاطر ارادت قلبي و خاصي که دکتر به آقا (مدظله) دارد, بهترين زماني که کارکنان دفتر مي خواهند حرفي يا خطاي کاري را که مرتکب شده اند, به دکتر منتقل کنند, زماني است که ايشان از پيش آقا برمي گردند. دکتر هر هفته يک روز خاص را با آقا ديدار خصوصي دارد. وقتي جلسه شان تمام مي شود و دکتر به نهاد برمي گردد, آنقدر شاد, پرانرژي و بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطايشان را مي بخشد
اینجور که معلومه کارمندان دفتر در طول هفته همش در حال خطا کردن هستن و منتظرن ا.ن بره پیش آقا وقتی برگشت بدو بدو بپرن جلوش و بگن ما فلان خطا رو کردیم. ا.نم بگه فدای سرتون...
میگم چرا یکی از نزدیکان نامه داده بود به ا.ن واسه وام خود اشتغالی براش جهیزیه فرستاده بودن .اینا همش خطای کاریه. فدای یه تار موی پشم ریش آقا...
وقتی که ا.ن لبخند میزند
- يک بار يکي از روحانيون با لحن طلبکارانه يي به دکتر اعتراض کرد; براي چه و به چه حقي اين همه در مورد امام زمان حرف مي زني? شما حق نداري, من اجازه نمي دهم.
دکتر فقط لبخندي زد و گفت; آقاي ... مگر امام زمان را خريدي?,
اینارو باش سر امام زمان با هم دعوا میکنن. یاد دوره کودکی افتادم مثلا من یه چیزو میگرفتم به بقیه نمیدادم میگفتن هوی چرا نمیدی مگه خریدیش ؟ اینا هم داستانشون اینجوریه این میگه امام زمان ماله منه اون میگه نه ماله منه...
وقتی که ا.ن گریه میکند
- بعد از فوت آيت الله دواني به دکتر گفتم; شنيديد مرحوم دواني در مورد فشارهاي سياسي و تخريب هاي رسانه يي که عليه شما مي شود, چه گفتند? گفتند; به احمدي نژاد بگوييد گمان نکند تنها و غريب است و ... ديدم چشم هاي دکتر پر از اشک شد و در حالي که سرش را پايين انداخته بود, گفت; غربت و تنهايي ما کجا و هزار و ... سال غربت مولا امام زمان حضرت مهدي (عج) کجا?
آخی... دارم به این فکر میکنم وقتی گریه میکنه دماغش آویزون میشه چیکار میکنه ؟ با دستمال پاک میکنه یا با آستین کاپشنش یا اینکه با نوک زبونش...
خانواده ا.ن
- پدر دکتر مثل مردم عادي زندگي مي کرد. نه محافظي, نه محل زندگي خاصي. دم در يک چارپايه مي گذاشت, مي نشست روي آن و با مردم محل خوش و بش مي کرد. انگار نه انگار که پدر رئيس جمهور مملکت است.
ما تا اونجا که شنیدیم تو محل احمدی نژاد یعنی آرادان از هر 5 نفر 6 نفرش معتادن غروبا اهالی روستا منقلا رو میارن دم در درو همسایه دست جمعی میشینن دورش میزنن تو فاز نئشگی... حالا خودتون بگیرید دیگه چهارپایه گذاشتن دم در و خوش و بش کردن با مردم محل منظور چیه. "مش غلام بیا یه چسب بزن حال کن بابا بنگ اصل مزاره پسرم برام فرستاده..."
- خط تلفن پسر دکتر اعتباري 0919 است.
کدوم پسرش ؟ همونکه تو شستا نفوذی زده و تو کیش معاملات اقتصادی میکنه ؟
پسری با کفشهای پاره
- براي نماز عيد فطر رفته بودم مصلي. آن روز هوا ابري و باراني بود. حين صحبت هاي آقا (مدظله العالي) باران شديدي گرفت. يکدفعه يکي از پشت زد روي شانه ام. برگشتم ديدم دکتر با دو پسرش هستند. رفتيم نشستيم يک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بيايد. پسر دکتر کفش هايش را درآورد بگذارد روي هم. ديدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالي شده بود. تا دکتر ديد من متوجه پارگي کف کفش پسرش شده ام, سريع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.
همون پسرش که موقع ازدواج دوشیزه خانمشون رو فرستاده بودن آرایشگاه فوق مدرن بالای شهر که نرخش میلیونیه...
وقتی که ا.ن بیسکوئیت نمیخورد
- براي کار به عنوان منشي دکتر رفته بودم نهاد رياست جمهوري. قبل ترها از پذيرايي هاي رياست جمهوري و بريزوبپاش هاي آنجا زياد شنيده بودم. اما در دوره رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد پذيرايي چايي تلخ با قند بود. بشقاب بيسکويتي روي ميز بود که هر وقت مي رفتم داخل اتاق دکتر, آن را آنجا مي ديدم. يک بار دور از چشم دکتر روي پوشش نايلوني روي بيسکويت ها يواشکي با روان نويس يک ضربدر کوچک کشيدم, مي خواستم مطمئن شوم دکتر واقعا به اندازه يک بشقاب بيسکويت هم از اموال رياست جمهوري استفاده نمي کند. اما هنوز که هنوز است, سه سال از رياست جمهوري ايشان مي گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بيسکويت دست نخورده را عوض مي کنند تا ماه بعد که دوباره بشقاب جديدي روي ميز بگذارند و بشقاب قبلي را دست نخورده ببرند.
ای بابا موضوع یه چیز دیگه س. این ا.ن تو عمرش بیسکوئیت ندیده احتمالا فکر میکنه اونا وسائل تزئیناتیه. یکی بهش بگه اونا خوردنیه بهتون قول میدم بیسکوئیت ها رو با پوشش نایلونی و احتمالا روان نویس شما همرو با هم قورت میده.
وقتی که ا.ن صرفه جویی میکند.
- دکتر معمولا وقتي مطلبي مي خواهد بنويسد, حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مي برد. پاکت هاي نامه را آرام و با احتياط باز مي کند که آسيبي نبيند و بعد از پشت آنها هم براي نوشتن استفاده مي کند و دور نمي اندازد. به کارمندها و منشي هاي دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاي باطله که سفيد و قابل استفاده است, استفاده کنند.
آخه خر خدا خودتو خر میکنی یا بازم خودتو... مگه بچه محصله که پشت کاغذهای باطله رو به عنوان چرکنویس استفاده کنه ؟ دفتر ریاست جمهوری رو نیگا... مثلا فکر کن طرف لیست خرید زنشو در بیاره بعد تو پشتش که سفیده یه نامه رسمی مثلا به وزیر نیرو بنویسه. احتمالا نامه بوش رو هم اینطوری نوشتن.
وقتی که ا.ن خم می شود
- بعد از بدرقه رسمي رئيس جمهور يکي از کشورها در باغ رياست جمهوري, به سمت دفتر برمي گشتيم. يکدفعه دکتر چند قدم عقب برگشت, خم شد از روي زمين چيزي برداشت, گرفت طرف من که مسوول تشريفات بودم. سنجاق کاغذ بود. سنجاق را گرفتم. گفت لازم مي شود, حيف است,
نگفتم آدم هر چه قدرم عوض بشه بازم برمیگرده به اصل خودش. این ا.ن اینقدر توی جوبها دنبال چیزهای باارزش گشته از همون موقع این استعداد درش شکوفا شده همینطوری داره راه میره حواسش به زمینه یه وقت سنجاقی سوزن ته گردی ، در نوشابه ای چیزی پیدا کرد بگیره بزاره تو جیبش
وقتی ا.ن حافظه به خرج میدهد
- حافظه قوي دکتر با اينکه براي بچه هاي تشريفات دردسرساز است, گاهي به نفع شان تمام مي شود. رئيس جمهور کومور, مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و شاگرد آقاي مصباح يزدي بوده. مي خواست بيايد ايران, اما چون هواپيماي مناسبي براي آمدن به ايران در اختيار نداشت, دکتر دستور داد يک هواپيماي فالکون بفرستند تا او را بياورد. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالي که از يک هواپيماي ديگر پياده مي شد, انداختند. دکتر مسوول تشريفات را صدا کرد, عکس را نشانش داد و پرسيد مگر هواپيماي فالکون نفرستاده بوديد? اين فالکون نيست, مسوول تشريفات توضيح داد طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال يک توضيح براي عکس روزنامه مي گشت که خود دکتر بعد از کمي مکث گفت; قبل از اينکه بيايد تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلي آمد تهران. احتمالا عکاس روزنامه عکس را در حال پياده شدن از پرواز داخلي گرفته,
بله دیگه کشورهای دوست و برادر ما شدن جزایر کومور و زنگبار و .... باید واسه آوردن رئیس جمهورشونم هواپیمای اختصاصی بفرستیم. این است دیپلماسی دولت ا.ن...
وقتی که ا.ن ماشین حساب می شود
منشي دکتر که در يکي از جلسات طرح تحول اقتصادي حضور داشته, تعريف مي کرد; مسوولان براي جمع و تفريق و ضرب و تقسيم عددهاي ميلياردي که به توان (ايکس) رسيده بود , از کاغذ و قلم و ماشين حساب استفاده مي کردند اما دکتر زودتر از ماشين حساب, ذهني حساب مي کرد و عدد را به آنها مي گفت.
این دیگه آخرشه... یه ربع داشتم میخندیدم. پس اون آمار تورم و نرخ بیکاری و ... که تو مناظره ها میگفت همینجوری ذهنی حساب کرده بود. میگم آخه با هر روش و ماشین حساب و کامپیوتری حساب کنی اون نرخ تورمی که ا.ن میگفت در نمیاد همون پس ذهنی حساب کرده... راستی تصور کنین مسئولان در یک جلسه مهم در مورد طرح تحول اقتصادی دور یک میز نشستن. مقداری کاغذ روی میزه و تعدادی رقم و عدد و یه ماشین حساب کاسیو هم گذاشتن وسط اون عددا رو ضرب و تقسیم در هم میکنن و با خودکار روی کاغذ مینویسن. ا.ن هم بالای مجلس لم داده رو صندلیش با یه لبخند ملیح زودتر از ماشین حساب ضرب و تقسیم میکنه همه براش کف میزنن. نمونه بارز اقتصاد چرتکه ای.
وقتی ا.ن الله اکبر میگوید
- قرار بود دکتر به عراق سفر کند. اطرافيان و دوستان دکتر گفتند اوضاع آنجا ناآرام است. ممکن است از طرف امريکا خطري شما را تهديد کند. دکتر هم خنديد و گفت; ما در زمان صدام رفتيم. آنجا راهپيمايي هم راه انداختيم. کسي نتوانست کاري بکند, چه رسد به حالا. بعد خاطره را براي آنها تعريف کرد, در زمان صدام, وقتي امکان سفرهاي زيارتي براي ايراني ها فراهم شد, به همراه پدر و مادرم رفتيم عراق براي زيارت عتبات عاليات. آنجا در فرودگاه رفتار بدي با زائران ايراني داشتند و اصلا رسيدگي نمي کردند. ايراني ها را جمع کرديم. در شرايطي که کسي از ترس صدام جرات نمي کرد صدايش دربيايد, شروع کرديم به الله اکبر گفتن. مسوولان فرودگاه آمدند. سريع رسيدگي کردند.
پس پدرسوخته ملت الان سه ماه دارن تو پشت بومها الله اکبر میگن چرا نمیاین رسیدگی کنین که حرفشون چیه ؟ حالا دیدی شما از صدام هم بدترین.
وقتی که ا.ن خمس می دهد.
دکتر حساسيت خاصي به پرداخت خمس دارايي اش دارد و براي خودش سال خمسي دارد. هر سال, يک روز جمعه, دکتر و همسرش از صبح تا شب مي نشينند و خمس آن سال را حساب - کتاب مي کنند. حتي اگر يک کيلو برنج اضافي هم باشد, آن را هم حساب مي کنند. بعد مبلغ خمس را مي فرستند دفتر مقام معظم رهبري. دکتر علاوه بر پرهيز از مال و لقمه حرام, از مال شبهه ناک هم پرهيز مي کند.
یکی به من توضیح بده چطور دکتر ضرب و تقسیم اعداد میلیاردی توان ایکس رو ذهنی و زودتر از ماشین حساب جواب میده اونوقت واسه حساب کردن خمس و زکاتش از صبح تا شب با حاج خانم میشینن حساب کتاب میکنن آخرشم قاطی میکنن جواب منفی در میاد ...
وقتی که ا.ن با غذا بازی میکند
در مهماني هاي رسمي داخل و خارج از کشور طوري با غذا و سالاد بازي مي کند که اطرافيان متوجه نشده و ناراحت نشوند.
آخی.. فقط قرمه سبزی های دست پخت خودشو میتونه بخوره.
چند بار هم ديدم وقتي از تلويزيون آهنگ هاي خاصي پخش مي شود سريع خاموشش مي کنند. نسبت به صحبت هايي هم که مي کنند فوق العاده مراقبند.
نه یکی به من بگه منظور از آهنگهای خاص که از تلویزیون پخش میشه چیه ؟ نکنه تلویزیون هایده و مهستی پخش میکنه ما خبر نداریم.

0 نظرات: